السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

199

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

نيستند - بلكه در بعضى از موارد محال است كه در خارج موجود باشند - بايد در موطن ديگرى كه همان ذهن است ، موجود باشند . دليل دوم [ موجوات خارجى همگى جزئى و متشخص هستند ] الثانى : أنّا نتصوّر امورا تتّصف بالكليّة و العموم ؛ كالانسان الكلّىّ ، و الحيوان الكلّىّ ، و التصوّر إشارة عقليّة لا تتحقّق إلّا بمشار إليه موجود ، و إذ لا وجود للكلّىّ بما هو كلّى فى الخارج ، فهى موجودة فى موطن آخر ، و نسمّيه الذهن . دليل دوم : چيزهايى را تصور مىكنيم كه كليت و عموميت دارند ، مانند انسانى كلى و حيوان كلى ؛ و تصور كردن يك شىء در واقع ، با عقل اشاره كردن به آن است ؛ و اشاره منوط به وجود مشار اليه [ همان امر متصوّر ] مىباشد . و [ از طرف ديگر ، ] كلى از آن جهت كه كلى است ، در خارج وجود ندارد ، پس بايد در محل ديگرى موجود باشد ، كه ذهنش مىناميم . در دليل دوم ، تكيه بر آن است كه موجودات خارجى همگى جزيى و متشخص هستند و قابل انطباق بر امور متعدد نمىباشند و به بيان ديگر ، هر شىء خارجى خودش ، فقط خودش هست نه چيزى ديگر . به عنوان مثال ، افراد گوناگون انسان كه در خارج تحقق دارند ، هركدام جدا و متباين از يكديگرند . در خارج ، انسانى يافت نمىشود كه بر دو يا چند نفر صدق كند ، هم حسن باشد و هم حسين ، و اين به دليل آن است كه اگر انسان موجود در خارج بر دو يا چند نفر صدق كند اجتماع صفات متضاد در يك چيز لازم مىآيد . يعنى چنين انسانى بايد هم صفات اين فرد را داشته باشد و هم صفات آن فرد ديگر را ، مثلا هم بلند باشد و هم كوتاه ، هم شجاع باشد و هم ترسو ، هم مؤمن باشد و هم كافر ، درحالىكه اين صفات در يك موضوع قابل اجتماع نيستند . با توجه به مطلب بالا ، مقدمات استدلال به اين صورت تنظيم مىشود : مقدمهء نخست : ما امورى را تصور مىكنيم كه كليت و عموميت دارند و بر